[go: up one dir, main page]
More Web Proxy on the site http://driver.im/

مدیران باید این فرآیندها را بشناسند و در رهبری سازمان از آنها استفاده کنند.

16 بهمن 1403 - خواندن 3 دقیقه - 38 بازدید

مدیران باید این فرایندها را بشناسند و در رهبری سازمان از آنها استفاده کنند. در این بخش به طور مختصر به این موارد می پردازیم.

انگیزش

«انگیزش» یکی از حلقه های مفقوده نیروی انسانی در بسیاری از سازمان های ماست. افراد باانگیزه، مصمم تر و با تلاش بیشتر برای دستیابی به اهداف تلاش می کنند. همه ما تجربه داریم که اگر در کاری انگیزه داشته باشیم، تمام تلاشمان را برای آن می کنیم و بر بسیاری از محدودیت ها فائق می آییم. در مورد انگیزش، نظریات فراوانی ارائه شده است که در کتب رفتار سازمانی می توان آنها را مطالعه کرد.

از نظریه های معاصر در زمینه انگیزش، می توان به نظریه خودتعیین گری اشاره کرد. تاکنون تبیین های متنوعی از این نظریه ارائه شده است و مطالعات بسیاری صحت آن را تایید کرده اند. این نظریه بر «احساس آزادی» افراد به عنوان مهم ترین رکن انگیزش تاکید دارد. هر فعالیتی که انسان احساس کند به صورت آزادانه و با اختیار و تصمیم خود آن را انتخاب کرده است، در انجام آن انگیزه خواهد داشت.

بخشی از مطالعات در حوزه خودتعیین گری، به نظریه ای تمرکز کرده اند که می گوید پاداش های بیرونی تمایل درونی را به انجام یک کار کاهش می دهد. مثلا اگر بخواهیم با پرداخت پول، فردی را به کاری وادار کنیم، فرد کمتر منشا آن را «خواست» خود، بلکه یک «باید» بیرونی تلقی خواهد کرد. همچنین خودتعیین گری می گوید که علاوه بر نیاز به اختیار و آزادی عمل، افراد به دنبال ارتقای صلاحیت (این احساس که می توانند کاری را به خوبی انجام دهند) و ارتباطات خود با دیگران (دوست داشتن و دوست داشته شدن) هستند. لذا هر کاری که انسان بتواند در آن، این نیازهای اساسی خود را پاسخ گوید، در سطح بالایی برای او انگیزه بخش خواهد بود. پاداش های بیرونی اگر این احساس را در فرد تقویت کنند که وی مورد تحسین دیگران واقع شده یا نشانگر افزایش صلاحیت او در کار است، می تواند انگیزش درونی را نیز سبب شود. در نتیجه افرادی که هدف خود را از انجام یک کار یا فعالیت، به یک انگیزه در درون خود وصل می کنند، کار برای آنها معنادار می شود و در نتیجه عملکرد بهتری خواهند داشت. یک خرده نظریه دیگر خودتعیین گری، یکپارچگی ارگانیزمیک نامیده شده است. این نظریه، طیفی را میان انگیزه های ذاتی و انگیزه های بیرونی در نظر می گیرد. مثلا ممکن است انجام یک فعالیت برای فردی با یک انگیزه ذاتی توام نباشد، ولی از باب فشار قواعد اجتماعی (انتظار اطرافیان)، پیوند به یک ارزش درونی و یا پیوند به یک ویژگی هویتی، برای فرد انگیزه بخش باشد.